![]() |
![]() |
|
| شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم مارابه سخت جانی خود این گمان نبود |
|
نوشته اند:جوان مردى عارف در صحرايي می گذشت سنگی دید که بسان چکه های باران پیوسته از او آب می چکید! ساعتی در آن نظر و در صنع خدای اندیشه میکرد! جوان مرد که از اولیای حق بود دعا کرد که سنگ از ریختن اشک ایمن گردد!دعا به اجابت رسید پس از مدتی باز گذز ولی به آنجا افتاد دید پیوسته از سنگ آب میچکد!در دل خود گفت مگر سنگ ایمن نشد؟ سنگ به آواز آمد که ای ولی خدا،من ایمن شدم،و اول اشک از حسرت میریختم اکنون از ناز و رحمت همی اشک ریزم!و ما را بر این دستگاه یا گریستن از حسرت است یا از ناز و رحمت! پیر طریقت گفت:الهی،در سر گریستنی دارم دراز،ندانم از حسرت گریم یا از ناز؟گریستن از حسرت بهره ی یتیم است و گریستن شمع بهره ی ناز! از ناز گریستن چون بود؟قصه ای دراز!
تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 1:24 توسط فقیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پرنده پنج خصلت داشت
نخستین اوج در پرواز سپس پرواز بی همراه سه دیگربه منقارش هدف گیردفراز کهکشانرا چهارم رنگ بی رنگی ودرپایان نوایش همچنان نجوا |
| پیوندهای روزانه |
|
خورشید حق شبکه خبر درویشان عکسهای ایشان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|