تبليغاتX
سیاه مست
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم مارابه سخت جانی خود این گمان نبود
 

مجنون ترین بیدها

عشق را به اقامه نشستند

با تو

و باران گواه چشمهاشان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 2:46  توسط فقیر | 

 

در تفسیر کشف الاسرار آمده:از پیر طریقت پرسیدند آدم در دنیا تمامتر بود یا در بهشت؟
گفت در دنیا،چون در بهشت در تهمت خود بود و در دنیا در تهمت عشق.پس گمان هر که،
این خواری آدم بود که او را از بهشت راندند،آن از علو همت آدم بود که متقاضی عشق به
درسینهء آدم آمد و جمال معنی بر او کشف کرد.آدم جمالی دید بی نهایت زیبا که جمال هشت
بهشت در جنب آن ناچیز بود.همت بزرگ وی دامن او را بگرفت که اگر هرگز عشق
خواهی باخت،بر این درگه باید باخت!

گر لابد جان به عشق باید پرورد               باری غم عشق چون تویی باید خورد

فرمان آمد ای آدم حالا که قدم در کوی عشق نهادی از بهشت بیرون شوکه این سرای راحت
است و عاشقان را با سلامت چه کار؟که همواره عاشقان در حلقه ی دام بلایند!

عشقت به در من آمد و در،در زد             در باز نکردم آتش اندر در زد!

ذانون مصری گفت:ابلیس را دیدم که چهل روز سر از سجده بر نداشت.گفتم ای
بیچاره بعد از بیزاری از سجده و آن همه لعنت این چه عبادت است!؟گفت:
اگر من از بندگی معزولم،او که از خدایی معزول نیست!

...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 2:51  توسط فقیر | 
 

به منبر واعظی می گفت روزی               که هر کس این دعا یکبار بخواند

خدا حورش به جنت بخشد آنقدر             که از تعداد آن عاجز بماند

به هر دم با یکی عیشی نماید               به هر گه از یکی کامی ستاند

زنی ایراد کرد و گفت یا شیخ                  زنان را پس که در دامان نشاند!؟

اگر حور آنقدر باشد فراوان                      که ما را آب بر آتش فشاند!؟

بگفتش شیخ کای بانو مخور غم               دهان باز بی روزی نماند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:24  توسط فقیر | 
 

شيرين لبي شيرين تبار
مست و مي آلود و خمار
مه پاره اي بي بند وبار
با عشوه هاي بي شمار
هم کرده ياران را ملول
هم برده از دلها قرار
مجموع مهرويان کنار
تو يار بي همتا کنار
زلفت چو افشان ميکني
مارا پريشان ميکني
آخر من از گيسوي تو
خودرا بياويزم به دار
ياران هوار ،مردم هوار
از دست اين بي بند وبار
از دست اين ديوانه يار
از کف بدادم اختيار
مي ميزنم ،مي ميزنم
جام پياپي ميزنم
هي ميزنم هي ميزنم بي اختيار!
کندوي کامت را بيار
برکام بيمارم گذار
تا جان فزايد کام تو
بر جان اين دلخسته ي بشکسه تار!

...(گروه مستان-ملاقات با دوزخیان)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:29  توسط فقیر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
پرنده پنج خصلت داشت


نخستین اوج در پرواز


سپس پرواز بی همراه


سه دیگربه منقارش


هدف گیردفراز کهکشانرا


چهارم رنگ بی رنگی


ودرپایان


نوایش همچنان نجوا

پیوندهای روزانه
خورشید حق
شبکه خبر درویشان
عکسهای ایشان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
پیوندها
سما
فقرای بروجرد
فلان ابن هیچکس
اشکان
دخترک
مروارید عرفان
کاردو
حمید
طرقه
بهلول
نغمه
شعبده باز
حنظله
شبلی
کژال
شان
سید ابراهیم نبوی
اصغر آقا
داستان حرفه ای
سارگل ورزوگار بی شوهری
آنجلینا
خط سوم
سید علی صالحی
nobody
محسن جمشيدي
جیغ بنفش
سوشیانت و اقلیما
گنجور(سخن سرایان پارسی)
یه آشنا
مهر و ماه
تب نوشته های یک پیامبر دیوانه
دل نوشته های یک مادر و ...
بنفش
مترسک فیلسوف
بهاره
اندر میان
اصلن به تو چه!؟
من و عمویی
من و من(همه یک منن این دومنه)
فقر و درویشی(فقیر مهر)
نیروانا یزدانی
مژگان مشتاقی
ماروت(یه آدم)
دل نوشته های روزها ی مجردی(زری خانوم)
حسرت اشک(نیلوفر خانوم)
حافظ
تالی
كيارش
رضا قلی پور
سیاه مستی دیگر
مرده شور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان