تبليغاتX
سیاه مست
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم مارابه سخت جانی خود این گمان نبود
 

وقتی که آرام چشمهایم را میبندم

و تشنگی تنم را

به جرعه ای خواب

فرو مینشانم

بیخ گوش من وزوز نکن

با همین پیف پاف میکشمت!

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 2:21  توسط فقیر | 
 

اعتراف میکنم:
روزی روزگاری هنگام کودکی
بعد از کشتن بچه گربه ای بر مویه های مادرش گریستم!
اعتراف میکنم:
هیچگاه در دادگاه خودم برعلیه خودم قاضی منصفی نبوده ام!
اعتراف میکنم:
گاهی دزد بوده ام اما خائن نبوده ام!
اعتراف میکنم:
همیشه چیزی برای پنهان کردن خودم در آستینم هست!
اعتراف میکنم:
گاهی دوست دارم دیگران دوستم بدارند!
اعتراف میکنم:
از شناخته شدن آنچه هستم میرسم!
اعتراف میکنم:
گاهی از زندگی میترسم!
اعتراف میکنم:
گاهی صداقتم برخاک سیاهم نشانده!
اعتراف میکنم:
از گفتن دوستت دارم میترسم!
اعتراف میکنم:
دیگه ازین اوضاع خسته شدم!
اعتراف میکنم:
...


ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده ام
زان می که در پیمانه ها اندر نگنجد خورده ام
ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده ای؟
با زندگانت زنده ام با مردگانت مرده ام!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 1:50  توسط فقیر | 
 

                             دردا و دریغا که ازان خاست و نشست

                              خاکی است مرا بر سرو بادیست به دست

سلیمان پیغمبر که باد و دیو و مرغ همه در تسخیر او بودند روزی به تخت پادشاهی

نشسته بود و آن تخت با دیگر ارکان دولت و اولیائ مملکت بر پشت باد اندرهوا

نشسته بود!مورچه ای براه وی آمد و گفت:ای پیغمبر،خداوند با تو چه کرامت در این

جهان کرده!؟جواب داد چنانکه میبینی باد را بفرمان من کرده!گفت ای پیغمبر خبر داری

که این چه اشارت است!؟

می گوید:آنچه را بتو ازین مملکت دادند همچون باد است از باد در دست داشتن چه

حاصل!؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:24  توسط فقیر | 
 

به کدام بیشه ی شب خفته ای
کدام اهرمن راهزن بسته بر تو راه را!؟
بیا و تقسیم کن داروی شفا بخش عدالت را بین دردمندان

بیا و ترجمه کن صندوق ذخیره ی ارزی
و حسابهای کلان بانکهای سوییس را!

بیا و گرما ببخش به تن سرما برده ی پیرزنی
در روستایی دور
که با چشمانش
چراغ بی نفتش را نفرین میکند!
درست همزمان با سالی که صادرات نفت
از مرز چندین میلیون بشکه در روز گذشت!

بیا و حرمت بنه انسان را
پیش ازانکه سر سرو اندامان
در خجلت بودن خویش
خاک را
به شقایق خون آذین کنند!

بیا که تن خسته ی مردان مرد
با شهوت هم آغوشی مرگ
بی قرار گلوله و باتوم و گازهای اشک آور
آزادی را فریاد میزنندو
تو را!

...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 17:9  توسط فقیر | 

 

خوش میرود بدینسان دنیا به کامتان
بی دردهای بسته به دنیا دوامتان

بوی دروغ و شهوت و نیرنگ میدهد
بی شرمهای فربه طنین کلامتان

یک عمر در میان لجن دست و پا زدید
در میان چرک و تعفن تمامتان

از سفره های فقر خجالت نمی کشید
این لقمه های چربی و لذت حرامتان

بی دردهای از انسانیت بدور
همان بهتر که کرگدن بگذارند نامتان

...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 15:28  توسط فقیر | 
 

 

طوطیان در شکرستان کامرانی میکنند

 

وز تحسر دست بر سر میزند مسکین فقیر!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 0:7  توسط فقیر | 

 

داد درویشی از سر تمهید
سر گریان خویش را به مرید

گفت که از دوزخ ای نکو کردار
قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببرد و باز آورد
عقد گوهر ز درج غاز آورد

گفت که در دوزخ هر چه گردیدم
درکات جحیم را دیدم

آتش و هیزم و ذغال نبود!
اخگری بهر اشتعال نبود

هیچ کس آتشی نمی افروخت
هر کسی از آتش خویش میسوخت!

**********

میخانه ها را وا کنید ای باده خواران
پیمانه را احیا کنید ای می گساران

باده در ساغر کنید توبه ای دیگر کنید
خرقه از تن بر کنید
توبه ها را بشکنید آمد بهاران

یادی از آیین مستانی کنید
مست پنهانی کنید
تا سحر پیمانه گردانی کنید
مست پنهانی کنید
روز و شب معشوقه بازیهای عرفانی کنید
مست پنهانی کنید

عاشقان غوغا کنید
بر دل شیدا کنید

یک نفس گر میتوان ساغر زدن
پس چرا اندیشه ی فردا کنید
غصه از سر وا کنید
پیمانه را احیا کنید ای بیقراران

 

توبه ها را بشکنید آمد بهاران!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 15:27  توسط فقیر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
پرنده پنج خصلت داشت


نخستین اوج در پرواز


سپس پرواز بی همراه


سه دیگربه منقارش


هدف گیردفراز کهکشانرا


چهارم رنگ بی رنگی


ودرپایان


نوایش همچنان نجوا

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
پیوندها
سما
فقرای بروجرد
فلان ابن هیچکس
اشکان
دخترک
مروارید عرفان
کاردو
حمید
طرقه
بهلول
نغمه
شعبده باز
حنظله
شبلی
کژال
شان
سید ابراهیم نبوی
اصغر آقا
داستان حرفه ای
سارگل ورزوگار بی شوهری
آنجلینا
خط سوم
سید علی صالحی
nobody
محسن جمشيدي
جیغ بنفش
سوشیانت و اقلیما
گنجور(سخن سرایان پارسی)
یه آشنا
مهر و ماه
تب نوشته های یک پیامبر دیوانه
دل نوشته های یک مادر و ...
بنفش
مترسک فیلسوف
بهاره
اندر میان
اصلن به تو چه!؟
من و عمویی
من و من(همه یک منن این دومنه)
فقر و درویشی(فقیر مهر)
نیروانا یزدانی
مژگان مشتاقی
ماروت(یه آدم)
دل نوشته های روزها ی مجردی(زری خانوم)
حسرت اشک(نیلوفر خانوم)
حافظ
تالی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان