تبليغاتX
سیاه مست
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم مارابه سخت جانی خود این گمان نبود
 

 

خاموش چه ای!؟
ظهور اندک روز را باور کن،
امید ستاره ی نیم سوز را باورکن،
شب شوکران و هنوز را باور کن،
خاموش چه ای!؟
خاموش،
  خاموش،
     خاموش،
خاموش چه اید!؟
    نو
  نو
نو

نو در نو
نوروز و نویدم بیاورید،
خبرازخنده ی شقایق و آهو،
از ستاره و از او،
خبر از علاقه و عیدم بیاورید،
شب است اینجا،
خورشیدم بیاورید.

************

پروردگارا سرخم می را سلامت بدار
پروردگارا درهای رحمتت را بر همه ی هموطنانم بگشا
پروردگارا ایران و ایرانی را در پناه خودت قرار بده
پروردگارا دست شیادان و زورگویان را از سر ایرانم کوتاه کن
پروردگارا فرزندان کشور ایرانم را آگاهی و صبر ده
پروردگارا امید زندگی را به قلب همه ی ایرانیان بازگردان
پروردگارا سایه ی جهل و جور و فساد را از ایرانم دور بگردان

************

فرا رسیدن عید باستانی ایرانیان و نوروز جسم و جان را به تمام دراویش سلسله ی  شاه نعمت اللهی

گنابادی خصوصن مولای معظم حضرت(مجذوبعلیشاه)و مشایخ بزرگوار سلسله تبریک عرض میکنم.

************

دوستان گلم عیدتون مبارک ایشالا همتونو سال جدید شاد ببینم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:2  توسط فقیر | 
 

 

عاشقان از لب خوبرویان می مستانه زدند

 

...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 0:5  توسط فقیر | 
 

 

روزی یکی از دوستان بسیار شریفم برام نوشته بود:

برو تو آیینه خودتو نگاه کن و بدان چقدر آلودگی تصویری ایجاد میکنی

و با دیدن تو این ملت چقدر زجر میکشن و شبها سگ به خواب میبینن!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 2:49  توسط فقیر | 
 

 

حواله ی سر ما به سر سندان میکند ارباب!

 

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 1:3  توسط فقیر | 
 

 

دوان دوان در پی اش

      خیابان به خیابان

                      کوچه به کوچه

کوه به کوه

دیوانه!

تو با آبرویم خاک بازی کردی!

من با آبرویت آب بازی میکنم!

   

 

((من به حال دل گریه میکنم

                                    دل به حال من خنده میکند))

 

...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 1:23  توسط فقیر | 
 

 

فکر نمی کردم ازین بدتر بشه اما شد!

 

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:24  توسط فقیر | 

 
حسرت!
 
بغضی شکسته!
 
همان یادگار دیرین خاطراتم
 
همان بیداد
 
پنجه در پنجه ی خسته ام افکنده
 
کشان کشان تا درگاه گریه
 
بر خاکسترم می نشاند!
 
و با هر دانه ی اشکی که بر خاکستر مینشیند
 
چیزی از وجودم کاسته می شود!
 
بنگر چقدر تنها تر می شوم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 2:57  توسط فقیر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
پرنده پنج خصلت داشت


نخستین اوج در پرواز


سپس پرواز بی همراه


سه دیگربه منقارش


هدف گیردفراز کهکشانرا


چهارم رنگ بی رنگی


ودرپایان


نوایش همچنان نجوا

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
پیوندها
سما
فقرای بروجرد
فلان ابن هیچکس
اشکان
دخترک
مروارید عرفان
کاردو
حمید
طرقه
بهلول
نغمه
شعبده باز
حنظله
شبلی
کژال
شان
سید ابراهیم نبوی
اصغر آقا
داستان حرفه ای
سارگل ورزوگار بی شوهری
آنجلینا
خط سوم
سید علی صالحی
nobody
محسن جمشيدي
جیغ بنفش
سوشیانت و اقلیما
گنجور(سخن سرایان پارسی)
یه آشنا
مهر و ماه
تب نوشته های یک پیامبر دیوانه
دل نوشته های یک مادر و ...
بنفش
مترسک فیلسوف
بهاره
اندر میان
اصلن به تو چه!؟
من و عمویی
من و من(همه یک منن این دومنه)
فقر و درویشی(فقیر مهر)
نیروانا یزدانی
مژگان مشتاقی
ماروت(یه آدم)
دل نوشته های روزها ی مجردی(زری خانوم)
حسرت اشک(نیلوفر خانوم)
حافظ
تالی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان