تبليغاتX
سیاه مست
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم مارابه سخت جانی خود این گمان نبود
 

انسان تنها نشسته بود
با غم و اندوهی فراوان
همه ی حیوانات دور او جمع شدندو گفتند:ما دوست نداریم تو را غمگین ببینیم!
هر آرزویی داری بگو تا ما برآورده کنیم
انسان گفت:به من قدرت بینایی عمیق بدهید
کرکس گفت:بینایی من مال تو!
انسان گفت:می خواهم نیرومند باشم!
پلنگ گفت:مانند من نیرومند خواهی شد!
انسان گفت :میخواهم اسرار زمین را بدانم
مار گفت:نشانت خواهم داد!
پس همه ی حیوانات رفتند و وقتی انسان همه این هدایا را گرفت رفت،
و آنگاه جغد به بقیه حیوانات گفت:انسان دیگر خیلی چیزها را میداند و قادر است
کارهای زیادی بکند!ناگهان من ترسیدم!
گوزن گفت:انسان به آنچه میخواست رسید آیادیگر غمگین نخواهد بود؟
جغد گفت:نه!حفره ای در درون انسان دیدم،
اشتیاق و حرصی شگرف که کسی را یارای پر کردن آن حفره نیست!
همان چیزی که او را غمگین خواهد ساخت،
حرص او بیشتر و بیشتر خواهد شد تا روزی که دنیا خواهد گفت:
من دیگر چیزی ندارم که به تو ببخشم همه چیز تمام شده است!

............................

همه ی ما دلتنگی را حس کرده ایم،لحظاتی که هیچ کدام از داشته هایمان نتوانسته
آرامش را به ما برگرداند!شاید بارها در میان دوستان،خانواده،همراه با عزیز ترین
کسانمان باز تنهایی و اندوه روح ما را در برگرفته وحفره ای عمیق را در درون
خویش احساس کرده ایم...و هر بار که با این احساس روبرو شده ایم
نتوانسته ایم این حفره را بپوشانیم.براستی آیا میتوان این حفره را با چیزی پر کرد!؟
قدرت؟پول؟شهرت؟شهوت؟....
عشق...؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 1:17  توسط فقیر | 
 
این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
 
 
 

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمیشود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 2:53  توسط فقیر | 
 

 

خواستم خشت خم گیرم ومی از لب جام

 

چرخ دوری زد و خشت بر ایوان زد!

 

میدونی حال سگی یعنی چی؟

 

..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 23:58  توسط فقیر | 
 

 

 

عاشقان

سرشکسته گذشتند

شرمسار ترانه های بی هنگام خویش

وکوچه ها

بی زمزمه ماندو صدای پا.


سربازان

شکسته گذشتند،

خسته

براسبان تشریح،

ولته های بی رنگ غروری

نگون سار

برنیزه هایشان.

تورا چه سود

فخر به فلک برفروختن

هنگامی که

هر غبار راه لعنت شده نفرینت میکند.

توراچه سود از باغ و درخت

که با یاس ها

به داس سخن گفته ای،

آن جا که قدم برنهاده باشی

گیاه

ازرستن تن میزند

چرا که تو

تقوای خاک و آب را هرگز

باور نداشتی.

فغان!که سرگذشت ما

سرود بی اعتقاد سربازان تو بود

که از فتح قلعه ی روسبیان

باز می آمدند.

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،

که مادران سیاه پوش

داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد

هنوز از سجاده ها

سر بر نگرفته اند!

 

(ا.بامداد...شاملو)

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 8:31  توسط فقیر | 
 

هر چه آن خسرو کند

 

      شیرین بود!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 1:11  توسط فقیر | 
 

 

آندم که مرا می زده در خاک سپارید
       
           زیر کفنم خمره ای از باده گذارید

تا در سفر دوزخ ازین باده بنوشم

           بر خاک من از سایه ی انگور بکارید

آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات
          
           یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات

هرقدرکه درخاک ننوشیدم ازین باده ی صافی

          بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی

جزساغرو میخانه و ساقی نشناسم

          بر پایه ی پیمانه و شادیست اساسم

گر همچو همای از عطش عشق بسوزم

          از آتش دوزخ نهراسم نهراسم

 

ملاقات با دوزخیان گروه مستان

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:27  توسط فقیر | 
                                             

 

                                                خمره ای

                                                 پیمانه ای

                                                 قلندری

                                                روز بی مستی


                                 هشیاری شب در پی است ساقی


                                               ساقی،ساقی

                                         روا مدار اینگونه شبی! 

 

 

...

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 9:37  توسط فقیر | 
 

 

قدیما یه سرزمینی بود آباد و سرسبز.ساکنانش در خوشی و آبادانی وناز نعمت زندگی میکردن

همه ی مردم آزاد بودن هر کسی کار و وظیفشو با همه امکانات مقتضی زمانشون به خوبی

انجام میداد.تا روزگاری چرخ بعضی ها برگشت و عده ای بی سر و پا حکومت رو به

دست گرفتن،این عده همه چیو برا خودشون میخواستن و خودشونو قیم و همه کار مملکت

میدونستن.القصه تا تونستن ملتو چزوندن و هر کاری که تونستن سر ملت آوردن، فکرشو

که میکردی دیگه بلایی نمونده بود که نازل کنن.حاکم وقت که دیگه خسته شده بود از

سکوت ملت یه روز دستور داد جایی که محل گذر مردم بود یه ایست بازرسی بذارن و

هر کی که ازونجا رد میشدو بگیرنو بک....!حاکم میخواست یه نفر پیدا بشه و اعتراض

کنه!چون عابرین زیاد بودن و مامورین تعداشون کم بود کم کم جمعیت زیادی تو صفها

منتظر بودن،مردم نه جرات اعتراض داشتن نه این وضعیت تغییر میکرد زندگیشون تو صفها

مختل شده بود!روزی یه نفر داد و بی داد راه انداخت و شروع کرد به اعتراض!

قضیه به حاکم گزارش داده شد که فدایت شویم یه نفر بر ضد شما قصد قیام داره!

حاکم خوشحال شد که بالاخره کسی حرفی زد !دسور داد اونو پیش حاکم آوردن

و حاکم دلیل اعتراضشو پرسید و گفت چرا علیه من قیام کردی!؟

مرد معترض گفت فدایت شوم من خر کی باشم که علیه شما کاری کنم!

بنده فقط میخواستم به شما عرض کنم که اگه براتون امکان داره تعداد ماموراتونو

زیاد کنید تا کار مردمو زود راه بندازن!!!

 

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 11:48  توسط فقیر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
پرنده پنج خصلت داشت


نخستین اوج در پرواز


سپس پرواز بی همراه


سه دیگربه منقارش


هدف گیردفراز کهکشانرا


چهارم رنگ بی رنگی


ودرپایان


نوایش همچنان نجوا

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
پیوندها
سما
فقرای بروجرد
فلان ابن هیچکس
اشکان
دخترک
مروارید عرفان
کاردو
حمید
طرقه
بهلول
نغمه
شعبده باز
حنظله
شبلی
کژال
شان
سید ابراهیم نبوی
اصغر آقا
داستان حرفه ای
سارگل ورزوگار بی شوهری
آنجلینا
خط سوم
سید علی صالحی
nobody
محسن جمشيدي
جیغ بنفش
سوشیانت و اقلیما
گنجور(سخن سرایان پارسی)
یه آشنا
مهر و ماه
تب نوشته های یک پیامبر دیوانه
دل نوشته های یک مادر و ...
بنفش
مترسک فیلسوف
بهاره
اندر میان
اصلن به تو چه!؟
من و عمویی
من و من(همه یک منن این دومنه)
فقر و درویشی(فقیر مهر)
نیروانا یزدانی
مژگان مشتاقی
ماروت(یه آدم)
دل نوشته های روزها ی مجردی(زری خانوم)
حسرت اشک(نیلوفر خانوم)
حافظ
تالی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان