![]() |
![]() |
|
| شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم مارابه سخت جانی خود این گمان نبود |
|
کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی شوی ز کرده پشیمان بهم توانی بست! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:22 توسط فقیر |
|
|
پرتو روی تو گوید که تو در خانه ی مایی!
... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:26 توسط فقیر |
|
|
تو که زونی به مو چاره بیاموز که این تیره شوان را چون کنم روز |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 18:38 توسط فقیر |
|
|
نوشته اند:جوان مردى عارف در صحرايي می گذشت سنگی دید که بسان چکه های باران پیوسته از او آب می چکید! ساعتی در آن نظر و در صنع خدای اندیشه میکرد! جوان مرد که از اولیای حق بود دعا کرد که سنگ از ریختن اشک ایمن گردد!دعا به اجابت رسید پس از مدتی باز گذز ولی به آنجا افتاد دید پیوسته از سنگ آب میچکد!در دل خود گفت مگر سنگ ایمن نشد؟ سنگ به آواز آمد که ای ولی خدا،من ایمن شدم،و اول اشک از حسرت میریختم اکنون از ناز و رحمت همی اشک ریزم!و ما را بر این دستگاه یا گریستن از حسرت است یا از ناز و رحمت! پیر طریقت گفت:الهی،در سر گریستنی دارم دراز،ندانم از حسرت گریم یا از ناز؟گریستن از حسرت بهره ی یتیم است و گریستن شمع بهره ی ناز! از ناز گریستن چون بود؟قصه ای دراز!
تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 1:24 توسط فقیر |
|
|
آرزو میکنم همتون همیشه حال بعد از رفتن به دسشویی رو داشته باشین حالی نکوست! ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 17:7 توسط فقیر |
|
|
سخت درگیر سکوتم!... ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 0:27 توسط فقیر |
|
|
دوستی برام پیامک زده بود: نه انتهای اندوه خواهد بود نه ابتدای امیدی نو پک بزن و دم نزن بگذار ششهایت نفس بکشند! راستش خیلی بی مناسبت بود این پیامک در این روزها که من به شدت دارم به خودم تلقین میکنم تو شاد هستی تو امیدوار هستی تو افسرده نیستی!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم مرداد 1388ساعت 2:39 توسط فقیر |
|
|
ندیدم سری به سرداری مگر بسیار سرها در پای او! خودستایان تکیه بر اریکه ها داده و کلام خدا را چنان میخوانند که به سود ایشان است!...
نقل قولی از امام حسین در فیلم روز واقعه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 2:39 توسط فقیر |
|
شعر صید حلال را که شمس لنگرودی برای ندا آقا سلطان که در حوادث هفته گذشته کشته شد سروده است با هم می خوانیم.آمین می گوییم و برایش آرامش آرزو داریم. صید حلال دخترم سنت شان بود زنده به گورت کنند تو کشته شدی ملتی زنده به گور می شود. ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد او که پول مرگ تو را گرفته شام حلال می خورد. تو فقط ایستاد ه بودی و خوشدلانه نگاه می کردی که به خانه ات بر گردی اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم و خیل خیال های خوش آینده بر در و دیوارش پرپر می زنند. تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی مرغی حیران که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند تو به دام افتادی همچون خوشه ی انگوری که لگدکوب شد و بدل به شراب حرام می شود. کیانند اینان پنهان بر پنجره ها، بام ها کیانند اینان در تاریکی که با صدای پرنده ی خانگی پارس می کنند. کشتندت دخترم کشتندت تا یک تن کم شود اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی. آه ندای عزیز من گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود باز شد گسترده شد و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید و اینانی که ندا داده اند بلبلانند میلیون ها تن که گرد گلی نشسته و نام تو را می خوانند. یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد او که صید حلال می خورد پ.ن:از وبلاگ کژال |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 5:50 توسط فقیر |
|
|
سکوت من حماقت تو فریاد من گریه ی تو بالاخره باید دستت رو میشد! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 7:15 توسط فقیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پرنده پنج خصلت داشت
نخستین اوج در پرواز سپس پرواز بی همراه سه دیگربه منقارش هدف گیردفراز کهکشانرا چهارم رنگ بی رنگی ودرپایان نوایش همچنان نجوا |
| پیوندهای روزانه |
|
خورشید حق شبکه خبر درویشان عکسهای ایشان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|